بایگانی نوشتهها
پروژهی عمرانی، مانند یک بدن زنده است. اما اگر شریانها بسته باشند؟ تمامی این اعضا، در یک لحظه، ناشکفته میمانند و شریانها، از تأمینِ متریال و مصالح آغاز میشوند. ما واحد پشتیبانی و تدارکاتیم و اگر یک روز، تأمین مصالح نباشد...
آنچه رویای دانشمندان و اندیشه طراحان برای یک زندگی مدرن و امروزی است، ما مهندسان خلق میکنیم. این برای من نه یک شعار، که توصیف دقیق رسالت حرفهایام است. مدیریت پروژه در هنگام ساخت یک سازه، برای من یعنی ایجاد تعادل پایدار میان سه عامل حیاتی «ایمنی»، «زیبایی» و «مقرونبهصرفه بودن». هدف من این است که در عین حفظ اعتبار و سرمایه شرکت، پروژهای بینقص و در تراز استانداردهای عالی اجرا شود.
نقش من در سازمان، ایجاد پلی مستحکم میان «نقشه»، «اجرا» و «مدیریت مالی پروژه» است؛ پلی که با دقت و تحلیل دقیق، مسیر را برای رسیدن به اهداف هموار میکند. خود را موتور تحلیل، کنترل و سودسازی پروژه میدانم؛ کسی که اطلاعات شفاف و قابل اتکا را برای تصمیمگیریهای دقیق و استراتژیک مدیریت فراهم میکند. مأموریت من این است که با شفافسازی وضعیت پروژه، مسیر را برای تصمیمگیریهای هوشمندانه هموار سازم.
منابع انسانی حرفهای از دیدگاه من، یعنی تلفیقی از «انرژی در اجرا»، «نظم در فرایند» و «عدالت در تصمیم». این سه رکن، پایه اصلی تمام فعالیتهای من در این حوزه را تشکیل میدهند. مأموریت من این است که با ایجاد نظم در فرایندها و برقراری ارتباط مؤثر با کارکنان، گامی در جهت بهبود تجربه کاری و در نهایت افزایش بهرهوری سازمان بردارم. باور دارم منابع انسانی زمانی اثربخش است که همزمان بتواند پاسدار نظم سازمانی و حامی انگیزههای انسانی باشد.
در نگاه من، خدمات حوزهای نیست که با شعار و ظاهرگرایی پیش رود؛ بلکه بستری برای تجلی «صداقت» و «روراستی» است. من این دو را گرانبهاترین دستاورد یک مجموعه میدانم؛ چراکه اعتماد واقعی، تنها در سایه شفافیت و درستی شکل میگیرد. مأموریت من ارائه خدماتی درخور نام و جایگاه مجموعه به کارفرمایان، همکاران و تمام ذینفعان است؛ خدماتی که بتواند استانداردهای سازمان را در بالاترین سطح ممکن نمایان کند.
شخصیت کاری من ترکیبی از قاطعیت در تصمیمگیری و مهربانی در اجراست. صبورم اما اهل مدارا با ناکارآمدی نیستم. نقش خود را نه صرفاً یک مجری، که یک «تصمیمگیرنده و انگیزهبخش» میدانم. توانایی من در درک انگیزههای پنهان کارکنان و پیشبینی ریسکهای ترک خدمت، به من کمک میکند تا پیش از آن که سازمان با چالشی مواجه شود، سیاستهای عملی برای حفظ استعدادهای کلیدی طراحی کنم. من باورم این است که برای رشد، باید با حقایق روبرو شد؛ هرچند تلخ باشند.